پستو
در سرم این همه چیز چیستند که موج می زند
تا اجازه ی دخول دهم
اما این همه چیز که چیستند
مدت هاست پا میکوبند تا به حسم لب بزنند
پشت سر هم پشت سر هم
قوی اما نابالغ از ایده و افکار
که می خروشند و پرتحرک اند
نوبت به کدام یک دهم؟ به کدام یک بنگرم؟
در کدام حل شوم؟ با کدام ذوب؟
به اشتیاق کدام
یا به اعتماد چه کسی مربوط شوم
بحدی که مرا اندکی این بساط می ترساند و
صدا که به شدت روشن در تاریکی ست
در درونم می پیچد
انتهای دلم خلوت کم سوی شمع
نور بافته در شوقم
مثل کودکی که به فراغت احساس
پا به ماسه های ساحل می کوبد و می رقصد
که نه حسرت باشد نه اندک از زمان
اما مملو از آمال
غم نیز به پررنگی بوسه به وفور
انگار به نسبت عمق غم در زندگی
افکارم نیز در آغوش بادند و حیرانند
ولی مطمئنم سیاهی نیست
در غروب نارنجی ام
تا بی خیال
خواسته باشم که بپردازم یا بنوازم
بر بوم نقاشیم که تجسم
از چکه چکه ی باران در میان عطش
پرگار می شود به دایره
آن هم به راحتی جان همین واژه ها
مطلب اینجاست که
جهان به کار خویش مشغول است
مزه به مزه ی نوش
برچسب:
نویسنده: samar